از آن زمان دو منبع آگاهي دست اول در بارهٴ آن كشور در دست داريم. ساگاهاي ايسلندي و گزارشهاي كليساي كاتوليك.1
در سال 1000 ليف خوشبخت (دهم ـ 2)، پسر اريك سرخ، كوشيد تا بدون توقف در ايسلند، يكسره از نروژ به گرينلند برود و از اقيانوس اطلس شمالي در آمريكالي شمالي سردرآورد و آنجا را پوييد. در سالهاي 1003 ـ 1006 ثورفين كارلسفني (يازدهم ـ 1) در ((وينلاند))2 يك مهاجرنشين ايسلندي پديد آورد، ولي اين مهاجرنشين به زودي از هم فروپاشيد و ناپديد گرديد (مقدمه، ج1، ص 661، 706).
در هر حال، فرهنگ ايسلندي نه تنها در ايسلند، بلكه در گرينلند نيز با قدرت ادامه يافت و در گرينلند در سدههاي دوازدهم و سيزدهم به اوج رسيد. مردمان گرينلند جانوران خانگي فراواني پرورش ميدادند. آنان به نروژ ماليات و به كليساي رم عشريه ميدادند؛ با ايسلند و نروژ و همچنين با انگلستان (بريستول، لين) به دادوستد پرداختند و روغن نهنگ و سگ آبي، پوست، پشم و حتي براي تجمل خرس قطبي و باز قطبي صادر ميكردند.3 متأسفانه پس از تقريباً سه قرن (271 سال) آزادي سياسي، گرينلند نتوانست استقلال خود را حفظ كند و به صورت مستملكهٴ نروژ درآمد (سال 1261).
در گرينلند دو ناحيهٴ مهاجرنشين بزرگ وجود داشت كه هردو در كرانهٴ باختري بود، ولي بهخاطر كامل نبودن آگاهي از جهتيابي، ناحيهٴ جنوبي را بهغلط خاوري ميناميدند (نك نقشهٴ شمارهٴ 3). اين به اصطلاح ((اقامتگاه خاوري)) از نوك جنوبي جزيره آغاز و حدود 160 كيلومتر در طول كرانهٴ باختري به سوي شمال پيش رفته بود (اينك بخش يوليانه هاب) و از ((اقامتگاه
1 .گرينلند از حدود 1122 براي خودش اسقفنشيني داشت و اين اسقفنشيني تا سال 1520 بدون وقفه ادامه يافت (1873 334, Gams p.). اسقف گرينلند زير نظارت سراسقف هامبورگ قرار داشت (نك آدام برمني، يازدهم ـ 2)، بعدها (حد 1150) زير نظارت سراسقف نيداروس (تروندهايم) قرار گرفت.
2 .ناحيهاي است در آمريكاي شمالي در نزديكي Cape Cod كه ليف اريكسون (پسر اريك سرخ) در سدهٴ يازدهم ميلادي آنجا را كشف كرد. اين منطقه ((تاكستان)) (Vinland) نام گرفت، زيرا گفته ميشد درآنجا درختان تاك ميروييده است. ــ و.
3 .بازِ گرينلند را بهترين ميدانستند و آنرا براي شاهان و شاهزادگان نگهداري ميكردند. آنها را نميشد اهلي كرد (باز در اسارت جوجه نميآورد)، از اين رو آن را تنها در زادگاهش ميشد بهدست آورد. البته امراي جنوب تنها ميدانستند كه برخي پرندگان گرانبهايشان را از نواحي دور و دستنيافتني شمال آوردهاند و از جاي واقعي آنها آگاه نبودند، از جمله فردريك دوم (سيزدهم ـ 1)، در كتاب
فن شكار (باب اول، فصل هجدهم، چاپ وود، ص 51، 1943؛ ايسيس 35، 182). در سال 1396 در جنگ صليبي نافرجام نيكوپوليس (نابلس)، ژان دوناوار، پسر فيليپ جسور دوك بورگوندي به دست ايلديريم بايزيد اسير و زنداني شد و آزادي خود را در برابر دوازده باز گرينلندي باز خريد.